چهارشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۸۷

حق با پیامبر اسلام بود...
از احادیث مطهره روایت میشود که : روزی محمد(ص) در غار حرا خوابیده بود، در خواب دید که فرشته ای نزد او آمد و به او گفت: بخوان ،محمد با اضطراب گفت :"من خواندن نمی دانم" ،و در این وقت احساس کرد که آن فرشته اورا پوشانید به حدی که از حال رفت ،چون به خود آمد فرشته دگر بار گفت: بخوان ،محمد لرزان گفت : من نمی توانم بخوانم فرشته بار دیگر او را پوشاند به حدی که ناتوان شد و برای بار سوم گفت :بخوان ،محمد که دیگه از زبان نافهمیِ فرشته ذله شده بود گفت : "اگه فرشته ای اگه از غیب خبر داری خوب حتما اینم می دونی که من بی سوادم پس دیگه اینهمه اصرار و تحکمت به من بینوا چیه؟ هر چی می گم من خوندن نمی دانم بابا... اگر هم زبون ما زمینی ها رو نمی فهمیدی خوب با خودت مترجم میاوردی که همون بار اول که می گم حالیت شه...تازه بعدشم حالا که بازار معجزه خوب رواج داره، می خواستی جای زهره تَرَک کردنِ من،یه معجزه ای چیزی بکنی که من خود به خود خواندن رو شروع کنم ..."
با توجه به نبودن نهضت سواد آموزی در آن روزگار و همچنین نبود امکاناتی از قبیل آموزش از راه دور و کتابهای بخوان بنویس و...من در این مورد حق کامل را به پیامبر اسلام می دهم ،اما خوب بالاخره فرشته پس از به چهار میخ کشیدن محمد پی به اشتباهش می برد و با دادن قدرت الهی به محمد بسیار آیات و وحی ها به او صادر می کند که دنیای پس از اورا به گونه ای مهیب ودهشت زا تغییر می دهد و زمانی که محمد به دعوی نبوت برمی خیزد به طوری که شیخ ابوعلی طبرسی در "تفسیر مجمع البیان" می نویسد :
"ابوجهل می گفت ما و عبد مناف بر سر شرافت و بزرگی به نزاع برخاستیم و با آنها رقابت کردیم و به مسائل مختلف چنگ زدیم همین که با آنها برابر شدیم گفتند پیغمبری از ما برخاسته که از آسمان به او وحی می شود به خدا سوگند که به او ایمان نمی آوریم و هرگز اورا پیروی نمی کنیم مگر آنکه به سوی ما نیز وحی آید همانطور که به وی می رسد. "و همین طور ولید بن مغیره و ابو مسعود ثقفی پیشوای طایفه ثقف هم در کار این ادعا بودند .
اگر چه که بعد ها پیامبر اسلام با گفتن آیاتی به طور مستقیم بدون دادن هیچ جواب قانع کننده تنها با سفسته گریِ "چون خدا اینطور خواسته باید تسلیم شوید" (بی توجه به اینکه مخالفان اصلا در خصوص ِ وجود خدایی که او از جانبش وحی می آورد پرسش و ابهام دارند )آنها را سر کوب می کند اما امروز وقتی به دیده منطق به این قضایا می نگریم این سوال پیش می آید که اگر امروز کسی بیاید و ادعای پیامبری کند و بگوید دستوراتی که من می آورم بی چون و چراو بی کم و کاست کلام خداست و هیچ کس را هم گواه عینی و شخصی بر این وحی ها نیست چرا که تنها در خلوت میان عبد و معبود اتفاق می افتد و کس دیگر را هم خدا لایق وحی ندانسته که لااقل برای اثبات موضوع شاهد ماجرا باشد، آیا ما می پذیریم؟ آیا بی هیچ ادله و اثبات تنها به صرف آوردن واژه" کلام خدا" سر به تسلیم فرود می آوریم؟حتی اگر در آن دستورات حق کشی بر پایه ظلم و زوری لایتناهی بنا شده باشد ؟گرچه که حقوق زنها و غیر مسلمانان را به کلی نادیده گرفته و پایمال کرده باشد ؟اگر چه ترویج خشونت و قشری گرایی باشد ؟و...
البته که اگر محمد را در ظرف تاریخی خودش بسنجیم در بسیاری موارد از او رفع تقصیر می شود ولی آیا من و شما هم باید خود را ،قوه استنتاج عقلی مان را، با ظرف تاریخی او اندازه گیری کنیم؟

۶ نظر:

keivan گفت...

be khoda are hamin emruzam biad kasi mardom bavar mikonan inghadr ma balanesbat...hastim

farideh گفت...

akhera zamun haminjas ke kafar a ezat o ehteram migiran

gij گفت...

....!!!!

زهره گفت...

خیلی خشن می نویسیا
خوب تو اون قلم به اون لطیفی داری یه کمی هم دل ای دل کن و بنویس شعر ات و بنویس چت شده دختر؟

سحر گفت...

این که پا گذاشتی توش کثیفه نرو توش نغمه زهره راست میگه همون که اون اولا می کردی ادامه بده

المیرا گفت...

چرا ما ایرانیها همیشه از روبرو شدن با حقایق وحشت داریم؟چرا از عریان کردن می ترسیم؟یا دردی هست یا نیست اگه نیست خوب رد کنید حرفش و اگر هم هست چرا نباید این دمل چرکی سرباز کنه تا از بین بره ؟جای اینکه تشویقش کنید دلسردش می کنید؟بازار دل اِی دل اِی که خیلی داغه برید جاهای دیگه بخونید اینجا رو بگذارید واسه ما