شنبه، آبان ۱۸، ۱۳۸۷



به کفر من هرگز شک نکن
که سالیانیست از میان آتش و خون
هراس دو چشم معصوم کودکی
کفر ابد را زاده است
***
به کفر من هرگز شک نکن
که آیه های عذابت دروغنامه تلخ استبداد است
و من که تار و پود خدایانت را پیموده ام
به تیغ میکشم به تلخ باوری
باور بی یقینِ بی دریغ را
از بلندای پر برکت اندیشه

***
به کفر من هرگز شک نکن
که اینک موج سهمگین گذر تاریخ در نبض من جاریست
و فرا میخواندم به سرودی دگرگونه
ووصله میکند ناگزیر خو کرده ذهنِ غم آلودم را
به تکه پاره های آنچه که از دست رفته
[میرود..
خواهد رفت..]
به کفر من هرگز شک نکن
و به دوزخ ات مرا مترسان
که من خود ورای آن را تجربه کرده ام
به سنگپاره های عظیم جهل
بر پیکرئ خواهرانم
به اریکه بی مقدار سقوط و ابتذال
که سکوت مرگبار نور را حادث شد
به دیوار زندانی که از وجود زندانی اش
به تفاخر سربرافراشته بود
من خود آنروزها دوزخ را آرزو کرده ام
پس به کفر من هرگز شک نکن
و به بهشت عاصیت مرا مفریب
که ازپستانهای نورس و درختان پرمیوه ات
خاطرآزرده ای دارم
و
ایمان بیاور به شکفتن معصومیت ؛به انسان ؛ به روشنی
که زیر آوار فروریخته تاریخ
هراسناک و امیدوار جوانه میزند
ایمان بیاور به سرود صلحی
که بر لبان چاک خورده و نیمه جان بشر جاریست...

۵ نظر:

mehrdad گفت...

mel e khodet e ? kheili hal kardam be har hal...merc

فریده گفت...

من فکر میکنم تو داری به اشتباه می افتی ...حیفِ تو

minaiee گفت...

eshghi kardam ...in ieki az un chizaiee bud ke ruze adam o misaze ensan doosti hese shadabie

fatemeh گفت...

kheili lezzat bordam ..omidvaram moafagh bashi..

آسیه گفت...

به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبیست نازنین