جمعه، آذر ۲۹، ۱۳۸۷

هر چه کردیم به لنگه کفش بد بو نپردازیم نشد...

به نظر شما ملتی کهخبرنگارش ،لنگه کفش (ِ احتمالا بو گندو از نوع عربش )پرتاب می کنه چه جور ملتی می تونه باشه ؟ می شه از مابقی اقشار جامعه اش دیگه توقعی هم داشت؟خبرنگارها که در حرفه خود یاد می گیرند تساحل را، روش گفتگو و روشن کردن حقایق تنها با قلم زدن و گفتن را، خبرنگاران که جزء آن دسته از مردمند که ... بگذارید دیگه ادامه ندهم شما خیلی بهتر از من می دانید ...
البته یادم هست که ما هم خودمون به نوعی به این درد گرفتاریم و اقلیتی در نماد جهانیِ ایران اجازه حضور دارند که با عث آبروریزیند ولی اکثریت که زورشان به اقلیت نمی رسد پس فقط تحمل می کنند، نشد خودکشی می کنند، خود سوزی می کنند ، ورم معده می گیرند یا بالاترین آمار افسردگی را به خود اختصاص می دهند و...
ولی نمیدانم چرا در مورد عربها شک دارم می دانید چرا؟ تا وقتی با آنها از نزدیک بر خورد نکرده بودم دلم برایشان می سوخت یه جور حس همدردی با آنها داشتم ولی ...
بگذارید اینجوری بگم ،اینجا تو سوئد پر از عراقی های پناهنده است به دلیل جنگ همه را پذیرفتند البته الان دیگه همه را دارند بیرون می کننداین مربوط به چند ماه پیشِ ، اما به هر حال من (از اون جایی که خیلی علاقمند به آشنا شدن با ملیتهای جور واجور هستم)با بسیاری از آنها همصحبت شده ام .
شاید باور نکنید اگر بگم تا بحال نتوانستم یکی، فقط یک عرب پیدا کنم که افکار و عقایدش با آنچه که ما از جنایتکاران مذهبی سراغ داریم تفاوت داشته باشد ..من نمی گویم همه مرتجع و وحشی و عقب افتاده اند من نمی گویم همه اگر قدرت در دستشان بود همان می کردند که خمینی و طالبان و صدام و... من نمی گویم تحجر وعشقِ جنون آمیز به اسلام بیدادگر سیاسی در تک تک سلولهایشان خانه کرده من نمی گویم که همزمان که دارند ادای مخالفان و روشنفکران را در می آورند و واپس گرایان را نقد سیاسی می کنند با زن و دختر خود چه رفتاری دارند من نمی گویم که به چشم خودم دیدم که ژورنالیستی از ضعیف بودن عقل زن ،روشنگرانه صحبت می کرد و به همین دلیل هم حاضر نشد که من به توصیه استادمان مطلب درسی را که بعد از هزار بار تکرار نفهمیده بود برایش توضیح دهم من نمی گویم که پزشک جراحشان از اینکه در اسلام تاکید شده که زن باید دنباله رو مرد باشد سخن می گفت (با اداهای دست و سر و گردن آمدن های مد روز با آن لحجه عربی انگلیسی اش که خودش برای خود یک زبان مستقلی ست اصلا)من نمی گویم که بیشتر زنهایشان از اجازه آمدن به مدرسه محرومند چون شوهرانشان جامعه غرب را فاسد میدانند!!!!!!!.. من نمی گویم که همه شان به دخترهایی که از حق و حقوق خودشان دفاع می کنند چپ چپ نگاه می کنند من نمی گویم که همه از زن و مرد شان به هردختری که لباسش پوشیده نباشد و یا احیانا مردها را در وهله اول هم چون انسان (نه صرفا مرد) ببیند و با آنها ارتباط دوستانه برقرار کند فاحشه می دانند ووقتی که مردها از جواب گرفتن از آن دختر ناامید شدند زن و دخترهایشان را از معاشرت با او منع می کنند ...
نه من هیچ کدام اینها را نمی گویم اصلا پیش داوری خیلی کار بد و ناپسندیست نقطه دروغگو دشمن خداست نقطه دروغگو سگه نقطه
ولی باور بفرمائید علیرغم همه تلاشهایم هنوز نتوانستم کسی را متفاوت پیدا کنم.در افغانی ها توانستم اما در عربها نه...
ولی همش همین نیست آخه ...به نظر شما آن ملتهایی که حمایتشان را از این عمل زشت نشان دادند آنها چه ؟آنها باید در ردیف چندم جدول عقب ماندگی و خشونت قرار بگیرند ؟ آنهایی که گفتند این کفش پرانی باید به نماد مبارزه تبدیل شود، آن هایی که گفتند بیاید ما بهترین دخترهایمان را به او پیشکش می کنیم ،آنهایی که برایش پول جمع کردند، آنهایی که گفتند تا یکسال از خرید کفش بی نیازش می کنیم، آنهایی که او را انقلابی سر فراز خواندند و در حمایتش تظاهرات به راه انداختند ، آنهایی که برایش شعر گفتند و... آری از سراسر کشورهای دچار جهل و سر سپردگی به خشونت چون عراق اردن و... این نداها برخاست ، این هم از قهرمان ملی جوامع اینچنینی (نمی گویم کدام چنینی خودتان می دانید)
من از سیاستهای بوش متنفرم اینرا بگویم که سوءتفاهم نشود خدای ناکرده اگر این اتفاق در مقابل آقای خامنه ای هم که منفور همه ماست می افتاد من همینهارا می گفتم که الان می گویم آنهایی که مرا می شناسند فکر کنم بدانند .
خلاصه که روزگار غریبی ست و ما علاوه بر غریبی در جهان بی آبرو هم هستیم ...

به مناسبت این نماد قهرمانی در پرتاب لنگه کفش و هوادارانش ، یادم به شعری از احمد شاملو افتاد :
آنجا که عشق ،"غزل " نیست که " حماسه " است
هر چیز را صورتِ حال باژگونه خواهد بود :
زندان، باغ آزاده مردم است
و شکنجه و تازیانه و زنجیر
نه وهنی به ساحت آدمی
که معیار ارزش های اوست
کشتار تقدس و زهد است و
مرگ زندگی است
و آنکه چوبه دار را بیالاید
با مرگی شایسته پاکان
به جاودانگان پیوسته است
رسوائی شهامت است
و سکوت و تحمل ،ناتوانی
از شهری سخن می گویم که در آن شهر خدائید
دیریست بامن سخن به درشتی گفتید
خود آیا به دو حرف تابتان هست؟

۴ نظر:

sasan گفت...

be nazare man ker kheili kare ahmaghane o gheire herfeiee bood neshoon midad in adam aslan kare zhornalisti balad nabood

mehdi گفت...

baba in yaroo aslan zhornalist nabood

mehran گفت...

shoma dige az ieki mese janatti akhe che tavaghoee darid

المیرا گفت...

نمیدونم اون تاریخها که می گن مال کیا یاس؟همونا میدونید که افتخارات و از ای حرفا