Friday، November 27، 2009

نفسی اگر بر من ماند فردا تاریک روشن سپیده را بر خاطرم چفت خواهم کرد،سیب آویخته به درخت را از بلاتکلیفی رها می کنم، مرور می کنم آن شادمانی بی دلیلی را که در کودکی مزه کردم،طوری از کنار دنیا عبور خواهم کرد که تر دامن و آلوده نشوم ،بدی هایم را در زلال چشمانتان خواهم شست ،و خلق تنگ تان را چون نیکی دور خیال ماندگاری بر سیاهی چشمانم آویزان خواهم کرد...
مثل یک پنج وارونه ارادتمند همه شما چه دور و چه نزدیک...

8 نظرات:

زهره گفت...

چه آرامش بخش بود نغمه خوشحالم که هنوز هم این آرامش را آدم می تونه از تو بگیره

ژنرال گفت...

مثل همیشه عاشق و زلالی

ساحره گفت...

نفست همیشه پایدار نازنین

مهران گفت...

قلب پر مهرت را قدر می دانیم

مجید.م گفت...

رنگ زندگی بود . آنچه که شایسته انسان است . یک رنگین کمان کامل!

تینا گفت...

سیرتت هم مثل صورتت زیباست این رو من می دونم که سالهاست با تو آشنام نازنین پیروز باشی

Leila گفت...

deltangi e negahe shirinat ra ba kalame zibat aramesh bakhshidi,montazere negahe shirinetam golakam

saeed گفت...

واقعاً دلنشین بود. میذارم تو فیس بوکم با اجازه. :-)