دوشنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۸۷

پرسیدیم مگر شما رای آری به جمهوری اسلامی ندادید ؟

در آن سال ها ی حماسه خیز که می رفت تا خون بر شمشیر پیروز شود و بلاخره به قول آن سرود معروف
انقلابی : بوی گل و سوسن و یاسمن آید ، رهبر محبوب خلق از سفر آید
می رفت تا با رشادت ها و جان فشانی ها ، باز به قول همان سرود چشم یزیذ زمان ز حلقه در آید ، گویا زمستان در تفاوتی مشهود با مفهوم خود بوده و از برای ستیزه جویان انقلابی حق طلب که همان سربازان حضرت امام و مریدان پر و پا قرص اولیء الله بودند ، بهاری ، به نظر می رسیده است .
از این رو جویندگان الله و پویندگان راه روح الله یعنی همین نماینده ی تام الختیار او بر روی زمین و از شانس وارونه ی ما در ایران ، با صدای رسا در کوچه و خیابان فریاد می زدند ( به کوری چشم شاه زمستونم بهاره ) اینکه چه ارتباطی بین زمستون رنگ پریده ی اون سال و کوری چشم محمد رضا شاه پهلوی وجود داشته است ، راضیست سر به مهر که تاریخ لاک و مهر این نامه ی بسته ، امسال سی ساله شد ، و ما همچنان ندانستیم ارتباط این دو موضوع را ، کما اینکه کیفیت مربوط بودن بسیاری دیگر از ارتباطات عجیب و غریب آن دوران به اصتلاح تسمه کشی از گرده ی طاغوت را ،
برای مثال نفهمیدیم چرا می گفتند ای شاه آمریکائی تو دشمن خدائی ( مگر این خود محمد رضا شاه نبود که گفت دیگر به این همبرگر خورهای چشم آبی باج نمی دهیم ) و یا نفهمیدیم چگونگی ارتباط بین مارکسیسم و اسلام عزیز را و نیز نمفهمیدیم ارتباط بین سرخ و سیاه را و نیز ندانستیم که چگونه و از کجا سر و کله ی برادر مسعود رجوی و موسی خیابانی پیدا شد تا ابتدا زیر علم امام امت سینه بزنند و سپس به صرافت این باشند که هر طور شده پایه های این علم را بشکنند ، انگار نه انگار که همین ها در خیابان ها این طرف و آن طرف می دویدند تا امام تشریف بیاورند ، از طرفی نفهمیدیم چه بر سر بازرگان اطو کشیده و تیمش چه آمد ، قطب زاده چه شد ، آیت الله العظمی شریعت مداری را چطوری فرستادند به دیار باقی که زود تر با دکتر علی شریعتی که قرار بود قبلا برایش در حضور پروردگار ، جائی در آسمان ها جا رزرو کند ، دیدار تازه نماید ، ضمنا نفهمیدیم چمران را کی از پشت با آر پی جی زد یا حاج احمد آقا ، صندوقچه ی اسرار انقلاب را چه کسی یک جا بلعید ، انگار که در میان در یا یک بچه شیرآبی را کوسه ای به یکباره بخورد و ................
بسیاری از این دست سوال ها و ارتباط های عجیب و غریب .
جالب هم اینجاست که از هر کسی پرسیدیم ؟ گفت من نمی دانم ، دوباره پرسیدیم مگه شما در خیابان نبودی در آن زمستان بهاری ؟ گفتند نه ما نبودیم ، پرسیدیم مگر شما رای آری به جمهوری اسلامی ندادید ؟ گفتند نه ما نبودیم ، پرسیدیم پس این میلیون ها نفر در خیابان که گل و شیرینی تقسیم می کردند و از روی اسکناس ها عکس شاه را در آورده بودند چه کسانی بودند ؟ گفتند ما نمی دانیم ، ولی در هر صورت ما نبودیم ، دوباره پرسیدیم پس بگو چرا امام رحمت الله علیه ، نفت را بر سر سفره ها نیاورد ؟ چون شما نبودید ، کما اینکه اگر بودید می گرفتید .
هم میهنان عزیز در استانه ی سی امین سالگرد روی کار آمدن حکومت سراپا فساد و واپسگرائی اسلامی در ایران هستیم ، حکومتی که به ملت ایرا وعده های فراوان داد ، از گرده های ایشان کار کشید ، از ایشان بالا رفت و صعود نمود و اینکه ریشه های خود را نیز از خون همین ملت که من و شما باشیم سیراب کرد .
امام که گفت نفت را بر سر سفره می آورد ، فقط دروغ گفت ، نفت را که نیاورد هیچ ، این روز ها نان را هم از سر سفره برده است .
اینک من و تو شایسته است دست در دست یکدیگر دهیم و با هر عقیده و نظر و هر دین و نژاد و تفکر سیاسی
راه چاره ای را جشتجو کنیم تا بلکه میهن اشغال شده ی خود را از چنگال ین دیو صفتان دروغگو برهانیم
پسندیده نیست که شانه خالی کنیم و بگوئیم ما نبودیم و نمی دانیم و اینکه نمی توانیم .
ما هستیم و باید بجنگیم ، جز این چاره ای برای رهائی از این شب تیره نیست .
علی عالم زاده

۳ نظر:

mahan گفت...

dobare in bahman mah e lanati oomad daghe hameie ma taze beshe

zohreh گفت...

mage hala bahaman nabashe badbakhtiaie ma chizie ke iademoon bere?to ham ie harfaiee mizania

ناشناس گفت...

دورد . . .
دوباره ، من هستم. . .تازه وارد.یا ام دی
تک تک مطالب شما را خوانده ام .
به نظرم سبک نگارش صادق جوبک را پیش
گرفتید.(خرافه ومذهب ونادانی که درون مردم است ) و دقت نظر ی در جزيی نگری ها و درون بینی ها ،
رءا لیست افراطی وشاید ناتورالیست.
سیاهی ها و زشتی ها ی جا معه همه در
نوشته های شما وجود دارد.
ولی مرا ببخشید . در نوشتار هنوز خام
هستید. و احتیاج به مطالعه ی فراوان
دارید.
وسخنی که به یاد ندارم از کیست.
کسی که شروع کرده، نیمی از کار را
انجام داده است.
پس وظیفه ی من تشویق شماست .
(هر چند مردم در تاریکی خود بسر میبرند.)